http://weblognevisan.globalesf.com/images/wbn.gif" width="110" height="80">
u به سایت ابراهیم خوش آمدید

نادان از آنچه همدم حکیم است، می گریزد . [امام علی علیه السلام]

دوشنبه 97 مهر 23

:: RSS 

:: خانه

:: مدیریت وبلاگ

:: پست الکترونیک

:: شناسنامه

:: کل بازدیدها: 1200

:: بازدیدهای امروز :1

vموضوعات وبلاگ

vلوگوی وبلاگ

به سایت ابراهیم خوش آمدید

vاشتراک در خبرنامه

 

vوبلاگ دوستان

vمطالب قبلی

vآهنگ وبلاگ

vجستجو در وبلاگ

! ابرهیم

چهارشنبه 85/1/23 :: ساعت 5:1 عصر

موفقیت دانشمندان هسته ای ایران در زمینه غنی سازی اورانیوم در اولین مرحله پایلوت را تبریک میکم و امیدوارم در آینده ای نزدیک آخرین مرحله آن که فعال سازی 3000 سانتریفیوژ و تکمیل مرحله پایلوت نیز محقق شود ان شاءالله شاعر گرانقدر کشورمان علیرضا غزوه شعر جالبی را در این زمینه سروده که به تمامی دوستان ارائه می شود : 

نور است در هر ذره ای، ما نور نور نور تو
تو خضر راه عاشقان، ما موسی ای در طور تو
در طور نوری دیده ام، نور عبوری دیده ام
در ذره شوری دیده ام، این ذره و این شور تو
از خویش دورم این زمان، محو حضورم این زمان
لبریز نورم این زمان، پاینده بادا نور تو
بگشای راه بسته را، بنواز جان خسته را
بشکن دوباره هسته را، عشق است تا منظور تو
ما اهل صلیم و صفا، ماییم از درد و دوا
خورشید می خواند نوا، با زخمه تنبور تو
می ریزد این بن بست ها، با فکر ها با دست ها
تلخند این بدمست ها، شیرین شده انگور تو
ای دشمن بنیان ما، ای رهزن ایمان ما
هر روز هر شب آتشی، سر می زند از گور تو
فردای نورانی نگر، دلهای قرآنی نگر
ایران ایمانی نگر، هورا دل مسرور تو
آب است و خاک است و هوا، نور است و عشق است و صفا

 


¤نویسنده: ابراهیم

? نوشته های دیگران

! ابراهیم

چهارشنبه 85/1/23 :: ساعت 4:52 عصر

 وقتی بیایی زندگی متولد میشود و احساس از پنجره وسعت عشق شادی را از میان دو چشم تو به گردن خورشید میبخشد وقتی تو بیایی تپش چشمه ها بشارت میدهد بیابان را که بهار در رگ های تشنه حضوری مداوم دارد ودست نیاز بی دغدغه از چشم آسمان محبت را خواهد چید وگل حضورتو آرامش را تسلی میدهد وقتی تو بیایی نور ازوجود تو نور میگیرد وعطرنفست زندگی رامعنا میبخشد وروشنایی به نام تو دخیل میبندد وقتی تو بیایی خوشه خوشه آزادی نوازش میدهد چشمان خسته را وتلاوت نامت سنگ را به سجده میخواند وقتی تو بیایی خدا را آنگونه سبز که تومی بینی ومیدانی به دل های عاشق هدیه میکنی ومردم همه چیز را سبز میبینند وسبز میخوانند وهستی از قدم سبز تو سبز میشود وقتی تو بیایی...

 

غم مخور ایام هجران رو به پایان می رود 

این خماری از سر ما می گساران می رود

پرده را از روی ماه خویش بالا می زند 

غمزه را سر می دهدغم از دل و جان می رود 

بلبل اندر شاخسار گل هویدا می شود 

زاغ با صد شرمساری از گلستان می رود 

محفل از نور رخ او نورافشان می شود 

هر چه غیر از ذکر یار از یاد رندان می رود 

ابرها ار نور خورشید رخش پنهان شوند 

پرده از رخسار آن سرو خرامان می رود 

وعده ی دیدار نزدیک است یاران مژده باد 

روز وصلش می رسد ایام هجران می رود


¤نویسنده: ابراهیم

? نوشته های دیگران

! ابرهیم

چهارشنبه 85/1/23 :: ساعت 4:41 عصر

میلاد نور  (فصل وصل آفرین) 

    اکنون گاه نوید سپری شدن زمستان سرد و سیاه جاهلیت در رسیده است و طبیعت خشک و بی روح جزیرة العرب در انتظار سرسبزی  ربیع  لحظه شماری می کند.

   آبشار زلال نبوت برسرزمین دل های عطشناک و تفتیده ، جان می بخشد و کویری که در باور خود به جز خار و خاشاک  ندیده است ، اینک خرمی و تازگی و ترنم آوای فرشتگان را تجربه می کند.

   او می آید و با آمدنش ، شعر بشریت شعور می یابد و آسمان هستی به یک باره به نور می نشیند.

   زندگی با آمدن او حیاتی دیگر و دوباره می یابد و جان های خسته و آواره با نغمه ی دلنشین شعار توحید و وحدت  به  سرمنزل مقصود فراخوانده می شوند تا در افق تابناک یگانگی آرام و قرار گیرند.

   حبیبی می آید که طبیب دل است و ساقی صهبای وجود ... و چه می گویم هستی طفیل هستی او :

 لولاک لما خلقت الافلاک !

   محمد(ص) می آید و عطر دل انگیز گلواژه های کلام او ملک و ملکوت را به رایحه ی توحید کلمه و کلمه ی توحید معطر می سازد.

  ... آری هنوز هم فرمان مطاع او مسلمانان را به میثاق اخوت دعوت می کند و بشریت را به همزیستی مسالمت آمیز فرا می خواند، و در این فصل وصل آفرین بیش از هر زمان ... !

  ایام خجسته ی نخستین بهار( ربیع الاول) نقطه ی عطف هستی و رمز و راز همبستگی است ... که او شمع جمع آفرینش است.

   سالگشت میلاد مسعود پیامبر اکرم(ص) و فرخنده زاد روز امام جعفر صادق (ع)  را تبریک و شادباش می گوییم و در  استقبال طلوع بدر سیمای درخشان پیامبر رحمت از ثنیات الوداع هستی توفیق همگان را در همدلی و تفاهم در  راه  تحکیم پایه های وحدت و اقتدا به سیره ی گرانسنگ نبوی و علوی از خداوند متعال مسالت می نماییم

 


¤نویسنده: ابراهیم

? نوشته های دیگران

! ابرهیم

چهارشنبه 85/1/23 :: ساعت 4:30 عصر

پیغمبر آب و رسول باران

 

خداوند گفت :

 

دیگر پیامبری نخواهم فرستاد از آن گونه که شما انتظار دارید ؛ اما جهان هرگز بی پیامبر نخواهد ماند و آن گاه پرنده ای را به رسالت مبعوث کرد . پرنده آوازی خواند که در هر نغمه اش خدا بود عده ای به او گرویدند و ایمان آوردند و خدا گفت اگر بدانید حتی با آواز پرنده ای رستگار شد . خداوند رسولی را از آسمان فرستاد باران نام او بود ؛ 

همین که باران باریدن گرفت آنان که اشک را می شناختند ؛ رسالت او را دریافتند پس بی درنگ توبه کردند و روحشان را زیر بارش بی دریغ خدا شستند .  

خدا گفت : اگر بدانید با رسول باران هم می توان به پاکی رسید خداوند پیغامبر باد را فرستاد تا روزی بیم دهد و روزی بشارت . 

پس باد روزی طوفان شد و روزی نسیم و آنان که پیغام او را فهمیدند روزی در خوف و روزی در رجا زیستند . خدا گفت : آن که خبر باد را می فهمد قلبش در بیم و امید می لرزد و قلب مومن چنین است . خدا گلی را از خاک برانگیخت ؛ تا معاد را معنی کند و گل چنا از رستخیز گفت که از آن پس هر مومنی که گلی را دید رستاخیز را به یاد آورد . خداوند گفت :‌اگر بفهمی تنها با گلی قیامت خواهد شد. 

 خداوند یکی از هزار نامش را دریا گفت : دریا بی درنگ قیام کرد و سپس چنان به سجده افتاد که هیچ از هزار موج آن باقی نماند مردم تماشا می کردند ؛ عده ای پیام دریا را دانستند پس قیام کردند و چنان به سجده افتادند که هیچ از آن ها باقی نماند . خدا گفت : آنکه به پیغمبر آب ها اقتدا کند به بهشت خواهد رفت و به یاد دارم که فرشته ای به من گفت : جهان آکنده از فرستاده و پیغمبر و مرسل است . اما همیشه کافری است تا باران را انکار کند و با گل بجنگد یا پرنده را درغگو بخواند و باد را مجنون و دریا را ساحر . 

اما هم امروز ایمان بیاور که پیغمبر آب و رسول باران و فرستاده باد برای ایمان آوردن تو کافی است . . 

موج زند آب روان 

گوید صاحب الزمان

دست خلقت خدا 

تویی عزیز مرتضی 

میوه جان مصطفی 

مهدی فاطمه بیا 

بیا تا گل ها وابشه 

جهان پر از صفا بشه 

موسم فتح ما بشه 

خاتمه غم ها بشه 

قبله عشق و انفجار 

مهدی فاطمه بیا 

 


¤نویسنده: ابراهیم

? نوشته های دیگران

! بنده مدیر سایت هستم شما میتوانید با پیشنهادات خود به من کمک کنید

سه شنبه 85/1/22 :: ساعت 11:59 عصر


¤نویسنده: ابراهیم

? نوشته های دیگران